علی پاینده در رمان سرزمینی در پشت آینهها، اساطیر ایرانی و شرقی را دوباره باز میگرداند تا منجی بشریت شوند.این داستان تلاشی است در پیروی از ادبیات روز جهان، با نگاه به سنتها، اسطورهها و افسانههای کهن ایرانی و دیگر ملل شرقی. پاینده برای نوشتن این اثر، کتابهای زیادی پیرامون اسطورهها و افسانههای قدیمی ایران و دیگر کشورها و بیشتر ملل شرقی مطالعه نموده و به باز آفرینی این اسطورهها پرداخته است. سیاوش شاهزاده ایرانی در این اثر دوباره متولد میشود. او فر ایزدی را از جدش طهمورث دیوبند به ارث برده است و به عنوان منجی میآید تا انسانها را از حمله دیوها نجات دهد، همان دیوهایی که با تدبیر طهمورث دنیایشان از دنیای انسانها جدا شد. سیاوش مرد نام آشنای ادبیات اساطیری ماست. مردی که به خاطر پاکدامنی و خوش قلبیاش به مصائب بسیار گرفتار شد و در نهایت با دسیسه افراسیاب، دشمن دیرینه ایران زمین کشته شد. طهمورث هم از معدود پادشاهان اساطیری ایرانی است که به جادو و جادوگری شهرت دارد ولی هرگز مورد نکوهش قرار نمیگیرد زیرا با این هنر خود توانست انسانها را از شر دیوهای شرور نجات بدهد و آنها را تحت حاکمیت خود در بیاورد و به طهمورث دیوبند شهرت یابد.
بخشی از کتاب:
سیاوش مسیر رفته را بازگشت. در انتهای مسیر مینا انتظارش را میکشید. مینا روی قسمتی بالا آمده از آنچه که سیاوش دقیقاً نمیدانست همان درخت همه تخمه است یا کوه هرا یا یک چیزی میان سنگ و گیاه نشسته بود و به مانند شخصی که مسافری عزیز را از دست داده باشد به مسیر بازگشت مسافر خود نگاه میکرد. سیاوش را که دید، با خوشحالی از جا جست و به سمتش دوید...