کتاب خانمجون و واسونکهای شیرازی اثری جذاب از صدیقه هاشمزاده است که توسط انتشارات شاولد به چاپ رسیده است.
سنتها و رسومات هر طایفه و هر شهری، جایگاه و زیبایی خاص خودشان رو حفظ کردند و همیشه بوده و هستند. این کتاب با نقش زیبای گل و بلبل، روایتی است از خاطراتی مربوط به سنت عروسی در شیراز که از سال 1297 شروع میشود و تا سال 1401 ادامه مییابد. همچنین تغییراتی که طی این مدت (104 سال) صورت گرفته، به همراه واسونکهایی که دو طایفه عروس و داماد در تمام مراحل ازدواج به صورت تک بیتیها و یا ترانههای محلی و واسونکهایی با لهجه شیرازی مجلس عروسی را شاد میکردند، جمعآوری شده است.
بخشی از کتاب:
آقام خدابیامرزتش، گفت ما شیربها و ای چیزا بَری دخترمون نَمیخویم ولی مهریهش سنگینه.
نمیدونم آقام چقدر گفت که یه دفه مجلس شلوغ شد. گفتن مهریه خیلیه! آقام گفت من یه قِرونِشَم کم نَمیکنم. سر مهریه دوشتن به هم چونه میزدن، منم تو آشپزخونه گوش میدادم. دل تو دِلوم نبود که یه دَفه تُنگ بُلور ننهام مال رو جازش از دسوم اُفتاد نگین نگین شد! کسی نفهمید. همه سرگرم مهریه بُریدن بودن.
نزدیک بود دلخوری بشه که بیبیم سر کِرد تو گوش آقام یه چیزی بهش گفت که آقام از آسمون اومد زمین. آخر بِهَم صلاح رفتن و شیرینی و شربت خوردن. روز خرید عروس و دومادم تعیین کِردن. بعدش سفره شام انداختیم. از ای تی تا او تیِ حیاط ظرفوی گُلسرخی همه سَر هم، تُنگوی بلوری تو سفره برق میزد.
ننهم گفت: یکیش کمه! باید شیش تُ تنگ باشه! از تَرسوم نَمیدونِسَم چیکار کنم، خودومه زدم به نفهمی که بهم جَر نکنه.
شکر خدا رسم بَلهبُرون خیلیا قدیما که بیبیم تعریف میکِرد فرقی نَکِرده، فقط اَتم اُتومِش بیشتر شده؛ چیش هم چیشی بیشتر شده. اعتمادم کم شده. بیبیم از قدیما که تعریف میکِرد، میگفت شب بَلهبُرونش فقط مردا با دوتُ بزرگتر زن که ننه بزرگِ دوماد و عروس بودن مَهریه رِ طی میکِردن، بعدم که حرفاشون میزدن و مهریه مشخص میشد، یه نخ سیبیل بزرگترا گرو میذوشتَن که یعنی حرفشون تعقیر نَمیکنه!
ولی دورهی ما هم مثل شُمو بود که باید رُقعه بینویسن زیرش هم امضاء کنن که خونواده دوماد سَر عقد نَزنه زیر حَرفِش. بووُی خدابیامرز ننهم میگفت دورهی اونام مثه بیبیم بوده!