کتاب قهوه یزدی اثری جذاب از زهرا ملک ثابت است که توسط انتشارات شاولد به چاپ رسیده است. این کتاب دارای 7 داستان کوتاه و متنوع است و در طی 6 ماه اول معرفی، 5 بار چاپ مجدد شد. پشت هر کدام از داستانهای این کتاب، تفکر و بینشی قرار گرفته است.
داستان کوتاه عشق من، رز قرمز با لحن خاصی به گوشهای از زندگی یک زوج جوان میپردازد. طنزِ داستان، زهرِ تلخیها را میشکند و مکاشفه نهایی، درک تازهای میدهد. داستان کوتاه نوشیدن قهوه یزدی بعد از خوردن پلو و قورمهسبزی داستان مقایسهها است. این مقایسهها، درک جدیدی از زندگی ارائه میدهد و با کنار هم قرار دادن تضادها، به مسئله همدلی و کشف انسانیت میرسد. داستان کوتاه خانه جغدها چراغ نمیخواهد یک داستان اپیزودیک است با محوریت مسائل زنان معاصر. این داستان با بهرهگیری از استعاره و نماد، به سمت جریان اندیشهورز متمایل و تا حد ممکن از شیوه متداول قصهگویی فارسی فاصله گرفته است. پایان آن به شیوه پایان باز است. داستان کوتاه گریهای به قدر یک حسینیه با نثری ساده و روان نوشته شده. در طبقه داستانهای نوستالوژیک و بومی قرار میگیرد. داستان چمدان تمام فلزی یک داستان واقعگرای نمادین است که به مسئله انسان و دغدغههایش در جامعه مدرن میپردازد. این گونه داستانها بجای ارائه اطلاعات محض به مخاطبان و نتیجهگیری برای آنها، ذهنها را به تفکر و تأمل بیشتر دعوت میکند. داستان صعبالعبور داستانی مینیمال و به شیوه خرده پیرنگ است. این داستان تعمداً با لحنی سرد و غیرعاطفی نوشته شده تا مخاطب بجای احساساتگرایی، این بار از زاویه حس و ماوراء، به امور آئینی و تأثیر آن بر زندگی بنگرد. داستان کوتاه چسبندگی به شیوه توصیفی نگاشته شده. این داستان بجای ارائه راهحل نهایی، فقط قصد دارد یک دغدغه اجتماعی را از زاویه کمتر دیده شده مطرح کند.